سيد محمد باقر برقعى
3599
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
دمى گر خواب در مژگان نشيند ، روح تبدارم * هزاران فرسخ از من دور گردد چون هواپيما دلم گر يكدم اندر خواب رفت اندر دمى بينم * هزاران آسمان ، با صد هزاران مهر آتشزا به گوشم نغمهاى در خواب انگيزد صداهايى * كه گه با خويش دارد ، هاىهو و گاه هاياها گمان دارم كه تنها اين منم ، بر من پديد آيد * ز پنهان خانهء اسرار صورتهاى ناپيدا حكايتها در آن اوراق پرتصوير مىخوانم * كه نبود در كتابى آن عجايب قصّهها اصلا گهى از صلح خوانى از نعم گسترده در پايين * گهى از آشتى بزم ملائك چيده در بالا گه از كوى كليسا بانگ ناقوسى به گوش آيد * گه از بام يكى مسجد مؤذن مىدهد آوا گهى دردى به درمان مىرسد گه زخم خونينى * رسد بر شوربختى بينوا از رهزنى رسوا گهى نعشيست در ره از سموم باد جانسوزى * كه عالم از دمش خشكد به جايى هيچ استثنا گهى شهرى تنى از شهروندان ، گاه اقليمى * پر از بىسر هيولاها كه مىلولند در يك جا گهى سنگر به سنگر سينهخيز آيند و تودرتو * خزند از سو به سو جز سر نباشدشان دگر اعضا گه از سويى غريو آيد چو رعد از سينهء گردون * به صدها طبل و صد شيپور و صدها سنج و صد كرنا گهى از خاك رويد دست و پاى آدمى ، وانگه * به هر دستيست نان و روى هر نان مرغكى دروا گهى باغى كه زير پوشش خار است و هر خارى * به جاى نخل دارد زير چترش خوشهء خرما